|
نام : رحمان هوشنگی فر 1-3-2-144
|
ای گل تازه که بویی ز وفا نیست تو را
|
التفاتی به اسیران بلا نیست تو را
|
|
ما اسیر غم و اصلا غم ما نیست تو را |
با اسیر غم خود رحم چرا نیست تو را |

نام :
مرتضی حسنی 2-3-2-144
|
دوستی با مردم نادان سفالین کوزه
ایست |
بشکند ور نشکند باید به دور انداختن |
|
دوستی با مردم دانا چو زرین کوزه
ایست |
نشکند ور بشکند نتوان به دور انداختن |

نام : یوسف اسماعیلی 4-3-2-144
|
دوستی زیباترین شهر جهان است |
دوستی رنگین ترین رنگین کمان است |

نام : مهدی حیدری 6-3-2-144 (
ترانه ای وای به مهدی حیدری ... یادتون نره )
|
خواهی اگر قلب تو روشن شود
|
پیش تو عالم همه گلشن شود |
|
در گذر از غصه و از اشک و آه
|
خنده بکن از ته دل حامد جان |

نام :
علی شاه بختی 7-3-2-144
|
زندگی آتشگهی دیرینه پا برجاست |
گر بیفروزیش رقص شعله اش از هر کران
پیداست |
|
ورنه خاموش است |
خاموشی گناه ماست |

نام :
حسن سعیدی نژاد 9-3-2-144
|
زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست |
هر کسی نغمه خود خواند و از صحنه رود |
|
صحنه پیوسته بجاست |
خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد |
|
اگر دورم ز دیدارت نشان بی وفایی
نیست |
وفا آن است که نامش را نهان بر زیر
لب دارم |

نام :
حجت سروش 11-3-2-144
|
بگورستان گذر کردم کم و بیش |
بدیدم حال دولتمند و درویش |
|
نه درویشی بخاکی بی کفن ماند |
نه دولتمند برد از یک کفن بیش |

نام :
حمید فتوحی فیروز آباد 15-3-2-144 ( ارشد خوب گروهان )
|
خوشحالم که آینده را با خاطرات خوب
با بچه ها بودن در خواهم آمیخت.
خاطراتی خوش با انسانهایی با مرام و با صفا ...
چه خوب است عشق ورزیدن به دیگران آن
چنان که خود خواهانند ، چه خوب است همه را خوب دیدن و همه را
باور داشتن. |

نام :
جواد تقی زاده 16-3-2-144
|
خیلی خوشحالم در این دوران سربازی با
بچه های با حال آشنا شدم
مخصوصا بچه های لار ، من از روی مهدی جورکش اخلاق بچه های لار
را شناختم ... |

نام :
سعید شفیعی 17-3-2-144
|
آهای صدای گیتار
آهای قلب رو دیوار
اگه دست توی دستام نذاری خدا نگهدار... |

نام :
علیرضا نظری تو داری 23-3-2-144
|
آری زندگی مجموعه ای
از خوبیها و بدیها ، خوشی ها و غمها و... است
هر چیزی که در زندگی است قطعا متضادی نیز دارد که هر یک در
زندگی به نوبت سایه خواهد افکند ولی انسان موفق کسی است که به
دست خود سرنوشت را بسازد و از ناکامیهای زندگی و شکستها پلی
بسازد برای رسیدن به شاد کامیها و پیروزیها آری اینگونه است که
شاعر می گوید:
|
مرد را دردی اگر
باشد خوش است |
درد بی دردی علاجش
آتش است |
|

نام :
محسن زارع 33-3-2-144
|
تا با غم عشق تو مرا
کار افتاد |
بیچاره دلم در غم
بسیار افتاد |
|
بسیار فتاده بود
اندر ره عشق |
اما نه چنین زار که
این بار افتاد |

نام :
امیر آزادیان 38-3-2-144
|
بی میل تو میل به
میل باکس ندارم |
هی میل بزن میل بگیر
میل تو دارم |

نام :
حسین ملک زاده 42-3-2-144
|
ای دل اگر عاشقی در
پی دلدار باش |
در طلبش روز و شب
منتظر یار باش |
|
دلبر تو پشت در حاضر
است و ناظر است |
مخزن دل بر گشا عاقل
و هشیار باش |

نام :
صادق آقا حسنی 43-3-2-144
|
در دفتر خاطراتت ای
دوست
این
خاطره را ز من نگه دار
شاید ز پس روزگاری
خطم نگری و یادم آری |

نام :
عبدالمطلب حاجی پور 44-3-2-144
به نام آنکه آشنایی را با جدائی آفرید.
|
ز دو دیده خون فشانم ز غمت شب جدائی |
چه کنم که هست اینها گل باغ آشنایی |
و بالاخره این دوره ما رو به پایان است (
آموزشی سربازی ) که به نظرم قدر آن را بعدها خواهیم فهمید و این
کارهایی که در حال حاضر برای ما سخت و مشکل است ، بعدها خاطرات ما را
تشکیل خواهند داد ...

نام :
مصیب شکوهی 45-3-2-144
|
بهارین باش شکوفا شو |
کنار عشق پیدا شو |
|
نگارین باش زیبا شو |
به خوش خلقی هویدا شو |
|
اومدم شبها رو باور نکنم غصه نذاشت |
اومدم غصه رو باور نکنم شب نمی ذاشت |

نام :
احمد رضا رمضانی 46-3-2-144
|
خوشا آنروز که در صفحه شطرنج غمت |
شاه عشق بودم و با کیش رخت مات شدم |

نام :
مهدی کیشانی فراهانی 47-3-2-144 ( ارشد فرهنگی )
|
خانه دوست کجاست؟
در فلق بود که پرسید سوار
آسمان مکثی کرد
رهگذر شاخه نوری که به لب داشت به تاریکی شبها بخشید
و به انگشت نشان داد سپیداری و گفت
نرسیده به درخت کوچه باغی است که از خواب خدا سبز تر است
و در آن عشق به اندازه پرهای صداقت آبی است
می روی تا ته آن کوچه که از پشت بلوغ سر به در می آرد
پس به سمت گل تنهایی می پیچی
دو قدم مانده به گل
پای فواره اساطیر زمین می مانی
و تو را ترسی شفاف فرا می گیرد
کودکی می بینی
رفته از کاخ بلندی بالا
جوجه بردارد از لانه نور
و از او می پرسی
خانه دوست کجاست؟ |

نام :
محمد محمدی 48-3-2-144
|
... میدانم با نوشتن
خاطرات ، خاطره دوران سربازی و آموزشی ما نیز زنده می شود مثلا
:
-
حرکت اسکندری
فنگ و اسکندری رو
-
حرکت حمیدی درجا
رو ، حرکت حمیدی قدم رو
-
حرکت پا جلو
توسط یاسر حمیدی کد 57
-
دکتر مهدی حیدری
روانشناس
-
علی قلیزاده
ارشد بهداشت ( شهردار )
-
ارشد سابق (
برکنار شده )
-
ارشد جدید ( گل
گلاب )
-
ارشد ورزش (
برکنار شده )
-
ارشد ورزش جدید
( مهدی جورکش )
-
ارشد چایی
برکنار شده ( خودم )
-
آوازها و ترانه
هایی که می خواندیم و...
|
عاشقت گشتم تو گفتی
عاشقان دیوانه اند |
عاقبت عاشق شدی دیدی
که خود دیوانه ای |
****
|
برای من می گفتی هر
روز فرشته زمینی |
برای من همیشه تو
خوب و بهترینی |
|
اما حالا چقدر زود
قلب مرا شکستی |
برای پر کشیدن رو
پنجره نشستی |
|
یادت می آد می گفتی
باید با هم بمونیم |
برای زندگیمون باید
از عشق بخونیم |
|
سوای این دروغت می
خواستی هم زبونی |
برای درد دلهات کنار
من بمونی |
|
دوستت دارم همیشه
حتی اگر نباشی |
توی دلم می کشم از
عشق تو نقاشی |
|

نام :
عادل صباحی 49-3-2-144
به نام آنکه پروانه حیران
اوست
|
صدایت می کنم ،
سلامت می کنم از دور
و به یادت خواهم بود تا همیشه
و در سوز سرمای تنهائی به یاد با هم بودن خود را گرم می کنم
همیشه ماندن بهترین
نیست
همیشه رفتن آن حضور ناب نیست
گاهی میان ماندن و رفتن هیچ
فرقی نیست
دلتنگیم باشد
آنها را نمی بینم باشد
اصل درست این است
که عزیزان ما در خانه دل ما جای دارند
نرم و مهربان |

نام :
حسن عظیمی دهقان زاده 55-3-2-144 ( خطاط گروهان و دوست
خوبم )
|
بنام خداوند عشق و
زیبایی و بنام دوست که هر چه داریم از اوست
دفترت دیباچه رسم
یادبود است که می ماند و از آن بوی یاد می آید و خاطره تازه می
کند.
به یاد روزهای خوش آموزشی پادگان شهدا ، از روز هایی که در صف
جمع در ستون یک قرار می گرفتیم و آقای حیدریان هم دستور می داد
و کوچکی هم می گفت : اج-نظام ، یا آن مواقعی که برای 1/30
هندوانه در صف می ایستادیم ، یا اینکه ناد علی می خواندیم
زندگی جاریست ...
مثل خون در
رگها ... |

نام :
یاسر حمیدی 57-3-2-144 ( مبتکر حرکات جدید نظامی !!! )
... چه زیباست انسان تمام لحظات را غنیمت
شمرد و حداکثر استفاده را ببرد.
|
عمر گران می گذرد خواهی نخواهی |
سعی بر آن کن نرود رو به تباهی |
|
مطلب دل را طلب از سوی خدا کن |
چون رحمت اوست لا یتناهی |
حرکت
پا جلو
برای زمین گیر کردن دشمن در حال حمله
حرکت
صورت فنگ
برای احترام بیشتر به ما فوق

نام :
مهدی مقصودی 58-3-2-144
|
زندگی سربازی مانند چشمه ای جوشان
که همیشه طراوتش در دل می ماند |

نام :
سید مجید غفوری 59-3-2-144
|
بین منو تو فاصله غوغا می کنه |
یاد وفای قشنگت منو رها نمی کنه |
Ash to Ash
Dust to Dust
Fade to Black
But the Memory Remains
آری تنها خاطره است که می ماند

نام :
محمد اکبری 60-3-2-144
|
خواهی که جهان در کف اقبال تو باشد |
خواهان کسی باش که خواهان تو باشد |
***
|
نگاهت با صدایت هر دو نیکوست |
نگاهت می کنم چون دارمت دوست |

نام :
مهدی غلامی مجرد 61-3-2-144
|
دوستی با مردم نادان سفالین کاسه
ایست
بشکند یا نشکند باید به دور انداختن
دوستی با مردم دانا چو زرین کاسه ایست
نشکند گر بشکند بتوان به هم بگداختن
الهی ! نسیمی دمید از باغ دوستی دل
را فدا کردیم بویی یافتیم از خزینه دوستی ، به پادشاهی بر سر
عالم فدا کردیم ، برقی تافت از مشرق حقیقت آب و گل کم انگاشتیم
و دو گیتی بگذاشتیم و یک نظر کردی در آن نظر سوختیم و بگداختیم
|

نام :
علی رئیسی62-3-2-144
|
محبت ره به دل دادن صفای سینه می
خواهد |
به یاد یکدگر ماندن دلی بی کینه می
خواهد |
***
|
در این دنیا نکردم من گناهی |
فقط کردم به چشمانت نگاهی |
به چشمانت بیاموز که هر کس و هر چیز ارزش دیدن
ندارد

نام :
محسن لطفی 63-3-2-144 ( بهترین دوست دوران سربازیم )
|
هستند کسانی که می بخشند و از بخشش
دردی نمی کشند
حتی شادی هم
نمی خواهند و نظری به ثواب هم ندارند
با دست این کسان است که خداوند سخن می گوید
و از پس چشم
این کسان است که او به زمین لبخند می زند
وقتی که دیگر نبود
من به بودنش نیازمند شدم
وقتی که دیگر رفت
من به انتظار آمدنش نشستم
وقتی که دیگر نمی توانست مرا دوست بدارد
من او را دوست داشتم
وقتی که او تمام کرد
من آغاز کردم
و چه سخت است
تنها متولد شدن
مثل تنها زندگی کردن
مثل تنها مردن است
|

نام :
امین رحمانی 65-3-2-144
|
بشنو از نی چون حکایت می کند |
از جدائیها شکایت می کند |
|
*** |
|
ما برای وصل کردن آمدیم |
نی برای فصل کردن آمدیم |

نام :
مجید آخوندی 66-3-2-144
|
ای که از یار وفا می طلبی یار کجا |
همه یارند ولی یار وفادار کجا |
|
... به یاد یکدگر بودن دل بی کینه می
خواهد |

نام :
ناصر ابراهیمی 67-3-2-144
|
دوست آن باشد که جاودان باشد |
نه آنکه مخصوص یک زمان باشد |

نام :
مهدی ساده 68-3-2-144
|
عارفان را نیست شمع و شاهد از بیرون
خویش |
می ا نگوری نخورده باده شان هم خون
خویش |
|
خون غم بر ما حلال و خون ما بر غم
حرام |
هر غمی کو گرد ما گردید پا نهاد در
خون خویش |
|
*** |
|
زندگی بازیست ما خود صحنه می سازیم |
تا بازیگر بازیچه خویشتن باشیم |
|
چه خوش باغیست باغ زندگانی
|
گر ایمن بودی از باغ خزانی |
|
اگر در خواب می دیدم غم روز جدائی را |
به دل هرگز نمی بستم خیال آشنایی را |
|
اگر دیدی تو را کردم فراموش |
بدان شمع وجودم گشته خاموش |
|
مرغ محبتم من کی آب و دانه خواهم |
با من یگانگی کن یار یگانه خواهم |
|
ای بی وفا اسم وفا از غم نیاموزی چرا |
غم با همه بی مهریش هر شب به ما سر
می زند |

نام :
احسان نیکوئی 69-3-2-144
|
حدود 45 روز از دوره آموزشی گذشته و
خاطرات خوب و بد زیادی را پشت سر گذاشتیم اما مهمتر از آن
دوستان زیادی بود که در این دوره پیدا کردیم و شناختیم ... |

نام :
جلیل نصیر زاده 70-3-2-144
|
زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست |
هر کسی نغمه خود خواند و از صحنه رود |
|
صحنه پیوسته به جاست |
خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد |

نام :
علی پارسا 71-3-2-144
|
عجب رسمی رسم زمونه |
قصه برگ و باد خزونه |
|
می رن آدما از اونا فقط |
خاطره هاشون به جا می مونه |

نام :
آبتین سلماسی 72-3-2-144
|
زمونه همیشه بازیهایی داره که بعضا
خوشایند کسی نیست . اما در موقیتهای سخت و دشوار انسان با کمک
دوستان خوب می تواند دقیقه های سخت و دشوار زندگی رو پشت سر
بگذاره و به امید زندگی بهتر در کنار دوستان و افرادی که در
سختیها در کنارمان هستند زنده بماند ... |

نام :
سعید سر آبادانی 73-3-2-144
|
تا دل به دو زلف یار دادم |
یک مهره به آن دو مار دادم |
|
طومار حیات خویشتن را |
پیچیده به دست یار دادم |
|
بس لاله ز چشم خون فشانم |
هر روز به آن نگار دادم |
|
خون دل بی شکیب خود را |
بر بستر لاله زار دادم |
|
با عقل نرفت کار من پیش |
مجنونی دل قرار دادم |
|
خونابه کاسه نگاهم |
پر کرده به روزگار دادم |
|
حشمت ! به وصال او میاندیش |
من عمر به انتظار دادم |

نام :
محمد قاسمی 74-3-2-144
|
کسی که شاد و خندان است همیشه چیزی
برای شادمانی پیدا می کند.
مردم سه گروهند : یکی جوانان که از
آنچه انجام می دهند حرف می زنند
پیرها از آنچه گذشته حرف می زنند
و احمقها که از آنچه خواهد شد صحبت می کنند |

نام :
امین دولتی زاده 77-3-2-144
|
یک نفس با ما نشستی خانه بوی گل گرفت |
خانه ات آباد ویرانه بوی گل گرفت |
|
عشق گفتیم صدق باشد مایه اش |
طفل را صدق باشد دایه اش |
|
دل بدست آرید تا آدم شوید |
وآنگهی با سر حق مرحم شوید |
|
آتش عشق به عمری دل و جان سوخت مرا |
تا که معشوق ره عاشقی آموخت مرا |

نام :
علیرضا بشری 82-3-2-144
|
فکر بلبل همه آنست که گل شد یارش |
گل در اندیشه که چون عشوه کند در
کارش |
|
بلبل از فیض گل آموخت سخن ور نه نبود |
این همه قول و غزل تعبیه در منقارش |

نام :
محسن دهقان 83-3-2-144
|
زندگی آب روان است روان می گذرد |
دوستی آتش جان است گران می گذرد |
|
جو صمیمی حاکم بر گروهان سوم سرشار
از خاطرات بسیار شیرین و بیاد ماندنی بود که سختی طاقت فرسای
گرمای تابستان و سایر شرایط سخت آموزشی در پادگان را تبدیل به
بهترین عمر من و شما نمود. |
|
گفتم شبی به مهدی از تو نگاه خواهم |
گفتا که از تو من هم ترک گناه خواهم |
|
عمری است که دم به دم علی می گویم |
در وقت نشاط و غم علی می گویم |
|
یک عمر علی گفتم و انشاءاﷲ |
تا آخر عمر هم علی می گویم |

نام :
حجت شول 85-3-2-144
بنام خاتم کار بال پروانه ها
|
از اینکه در دوران آموزشی دوستانی
پیدا کردم خوشحالم ... |

نام :
محسن حقانی پور 88-3-2-144
|
... گر چه روز های سخت پادگان ،
اذیتمان می کرد اما این توفیق اجباری را به فال نیک می گیریم و
واقعا هم اینطور بود. |
|
*** |
|
هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق |
ثبت است بر جریده عالم دوام ما |

نام :
امیر فروزنده 89-3-2-144
|
دوران نه چندان زیبای آموزشی با تمام
سختی ها و شیرینیهایی که داشت به آخر رسید اما گاهی گذشت زمان
سریع و گاهی کند بود با اینکه رفتار دوستانه بچه های گروهان
باعث می شد که سختی و تنهائی احساس نشود ... و آرزو دارم
فراموش نکنیم یکدیگر را و تک تک بچه ها را و ... ولی این را
مطمئن هستم اگر روزی از ما بپرسند کجا خدمت کردید بگوئیم
پادگان شهدای کرمانشاه . |
|
غم مخور ایام هجران رو به پایان
میرسد |

نام :
امین دولتی زاده 77-3-2-144
|
یک نفس با ما نشستی خانه بوی گل گرفت |
خانه ات آباد ویرانه بوی گل گرفت |
|
عشق گفتیم صدق باشد مایه اش |
طفل را صدق باشد دایه اش |
|
دل بدست آرید تا آدم شوید |
وآنگهی با سر حق مرحم شوید |
|
آتش عشق به عمری دل و جان سوخت مرا |
تا که معشوق ره عاشقی آموخت مرا |

در حال تکمیل کردن می باشد...

 |